تبليغاتX
مهرگان

دنیا پر از سگ است جهان سر به سر سگی ست
غیر از وفا تمام صفات بشر سگی ست

لبخند و نان به سفره ی امشب نمی رسد
پایان ماه آمد و خلق پدر سگی ست

از بوی دود و آهن و گِل مست می شود
در سرزمین من عرق کارگر سگی ست

جنگ و جنون و زلزله؛ مرگ و گرسنگی
اخبار یک ، سه ، چار، دو ،تهران، خبر سگی ست

آهنگ سگ ترانه ی سگ گوشهای سگ
این روزها سلیقه ی اهل هنر سگی ست

بار کج نگاه شما بر دلم بس است
باور کنید زندگی باربر سگی ست

آدم بیا و از سر خط آفریده شو
دیگر لباس تو به تن هر پدر سگی ست

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 13:9  توسط ساده  | 

ي زمان حسود،تا مسابقه ات پايان نيافته،پرواز كن
ساعت تنبل و قدم سربي را به خدمت فراخوان
كه با گام هاي پر شتاب و سنگين پيش مي تازد
و با آن چه ترحم تو مي بلعد،خودت را سير كن
كه جز كذب و بيهودگي چيزي نيست
و تنها چيزهاي از بين رفتني
خسارات ما چه ناچيز است و منافع تو چه اندك
چون وقتي پليدي ها را به گورستان روانه مي سازي
و سرانجام وجود حريص خود را به مصرف مي رساني
سپس با ابديت با بوسه اي از خير و سعادت ما استقبال مي كند
و سيلاب شادي كشتزار زندگي مان را فرا مي گيرد
وقتي كه هر چيز خالصانه خوب و به طور كامل الهي باشد
با درستي و صلح و آرامش،تابش عشق بر تخت والا پرتو خواهد افكند
و قوه رؤيت را مسرور خواهد ساخت
وقتي كه روح بهشتي هدايت يافته صعود مي كند
آنگاه تمام مظاهر دنياي خاكي از جوش و خروش مي افتد
و ما در جامه ستارگان،براي هميشه مستقر مي شويم
و مرگ و بر شانس و بر تو اي زمان چيره خواهيم شد.

                                                                         جان ميلتون

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم دی 1388ساعت 21:36  توسط ساده  | 

رهبران راستين
به سختي توسط پيروانشان شناخته مي شوند؛
بعد از انها رهبراني هستند كه مردم آنان را مي شناسند و تحسين مي كنند.
بعد از آنها رهبراني هستند كه مردم از آنان مي ترسند؛در مرتبه آخر رهبراني كه مردم از آنان نفرت دارند؛

اعتماد نكردن
 به معناي اعتماد نستاندن است

وقتي كاري بدون قيل و قال،
و يا تكبر و تفاخر انجام مي شود،
مردم عادي مي گويند:
اوه؛ما اين كار را كرديم.

                                (لائوتزو)
لائوتزو،فيلسوف چيني و مؤلف تائوتچينگ به معناي راه يا طريقت است.
اين نوشته پايه و اساس رسوم و اعمال تائوئيزم مي باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم دی 1388ساعت 13:41  توسط ساده  | 

گر بخندي دنيا با تو مي خندد
و اگر گريه كني،تنها گريه خواهي كرد.
زيرا زمين پير و اندوهگين بايد شادماني را امانت بگيرد،
در حالي كه به قدر كافي در گير مشكلات خويش است.
آواز بخوان؛تپه ها به تو پاسخ خواهند گفت.
آه بكش؛در هوا محو خواهد شد.
انعكاس ها به صداي شادي محدود مي شوند.
اما از صداي دغدغه ها پس نشيني مي كنند.
شادي كن،مردم به سوي تو جذب مي شوند،
اندوهگين باش بر مي گردند و مي روند.
آنان شادي كامل و تمام عيار تو را مي طلبند،
اما به غم و اندوه تو نياز ندارند.
خوشحال باش،دوستان زيادي گرد مي آوري،
غمگين باش همه را از دست خواهي داد.
كسي نيست كه جام شراب تو را رد كند.
اما صفراي زندگي را بايد تنها نوش كني.
سور بده،سالن هايت مملو از جمعيت مي شوند،
امساك كن؛جهان بي تفاوت از كنارت خواهد گذشت.
موفق باش و ايثار كن،تا در پناه آن زندگي كني
هيچ كس نمي تواند در واپسين دم حيات ياريت كند
براي اعيان و اشراف كه در صف طولاني ايستاده اند،به اندازه كافي جا هست
اما ما بايد يكي يكي از ميان راهروهاي باريك درد و رنج گذر كنيم.
              
                               
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 16:32  توسط ساده  | 

غم را ديدم كه پياله اي پر از غصه سر مي كشيد،
صدايش كردم و گفتم:
شيرين است.اين طور نيست؟
با ترشرويي پاسخ داد:
تو با اين دخالت،كسب و كارم را از رونق انداختي؛چگونه مي توانم از اين پس اندوه را به تو بفروشم؟
در حالي كه مي داني غم موهبت است نه مصيبت...

                        (جلال الدين رومي)

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 14:20  توسط ساده  | 

از دوستم خشمگين بودم
خشم خود را شجاعانه با او در ميان گذاشتم
خشم من فرو نشست و آرام شد
از دشمن خود خشمگين بودم
اين خشم را در اعماق ضمير خود بر هم انباشتم،اين خشم اوج گرفت و تمام جسم و جان مرا تسخير كرد

هر صبح و شب،لرزان و هراسان نهال خشم را با اشكهايم آبياري كردم
و با لبخندهاي ظاهري و فريبكارانه بر اين نهال نور تاباندم.

و شب و روز رشد كردتا اين كه روزي به ثمر نشست و يك سيب نوراني بر روي آن ظاهر شد
و دشمن من اين سيب را كه مي درخشيد مشاهده كرد
و او مي دانست كه اين سيب از آن من است

وقتي شب چون ابري سياه همه جا را در بر گرفت، او براي دزدي به باغ من آمد
صبح با خوشحالي ديدم كه ذشمن من در زير درخت درازكش افتاده است.

                                          ***ويليام بليك***
ويليام بليك،شاعر،حكاك،نقاش و عارف انگليسي بود و اشعارش بيشتر به خاطر عرفاني بودن و نشانه هاي پيچيده اش شهرت يافت.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 15:16  توسط ساده  |