.....................درخت سمی...............
از دوستم خشمگين بودم
خشم خود را شجاعانه با او در ميان گذاشتم
خشم من فرو نشست و آرام شد
از دشمن خود خشمگين بودم
اين خشم را در اعماق ضمير خود بر هم انباشتم،اين خشم اوج گرفت و تمام جسم و جان مرا تسخير كرد
خشم خود را شجاعانه با او در ميان گذاشتم
خشم من فرو نشست و آرام شد
از دشمن خود خشمگين بودم
اين خشم را در اعماق ضمير خود بر هم انباشتم،اين خشم اوج گرفت و تمام جسم و جان مرا تسخير كرد
هر صبح و شب،لرزان و هراسان نهال خشم را با اشكهايم آبياري كردم
و با لبخندهاي ظاهري و فريبكارانه بر اين نهال نور تاباندم.
و شب و روز رشد كردتا اين كه روزي به ثمر نشست و يك سيب نوراني بر روي آن ظاهر شد
و دشمن من اين سيب را كه مي درخشيد مشاهده كرد
و او مي دانست كه اين سيب از آن من است
وقتي شب چون ابري سياه همه جا را در بر گرفت، او براي دزدي به باغ من آمد
صبح با خوشحالي ديدم كه ذشمن من در زير درخت درازكش افتاده است.
***ويليام بليك***
ويليام بليك،شاعر،حكاك،نقاش و عارف انگليسي بود و اشعارش بيشتر به خاطر عرفاني بودن و نشانه هاي پيچيده اش شهرت يافت.
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور ۱۳۸۷ ساعت 15:16 توسط ساده
|
انسان بودن به معنای تردید داشتن و با این حال به راه خود ادامه دادن است.